ماهان در فروشگاه هایپرسان
چه پشمک خوشمزه ایی(سیبل پشمکی)
اردک سواری
با مامان و بابا رفته بودیم خرید که یکدفعه مامانم چشمش خورد به اردک و گفت ماهانو باید سوار کنیم خلاصه از من انکار که سوار نمیشم از مامان اصرار که حتما باید سواری شی و میبینید مامان موفق میشه که منو سوار کنه ...
پسرم به تابی که براش خریدیم خیلی ذوق میکنه
قربون اون خندهات بره مادر الهیییییییییییی ...
تاب سواری ماهان
اینجا یه روزه دیگه است که امدم اداره مامانی
ماهان در اداره مامان
جاتون خالی اینجا کلان ریختم بهم و مامان گفته دیگه نمیارم گفته مرخصی میگیرم میمونم خونه پیشت ولی سرکار نمیارمت. (خوب من بچه ام نمیدونم چیکار کردم که مامان اینو میگه) این زخم رو دماغم هم خودم شیطونی کردم و حالا بعد از کلی بازی خسته شدم و خوابم برد ...











